ما دو تا پشه بودیم...
میگما!این روزا با این رفیق پشم میریم معلم بازی تو یه جایی که فکر کنم تو نقشه نیست.از اوصاف اونجا بگم واستون:یه اتاق ۳در۴ و ۶۰ جفت چشم که به یه نفر زل زدن و سراپا شو ورانداز میکنن انگاری که از کره مریخ اومده!بچه های باهوشی که قبلا اوصافشون و شنیدین، تا توی شکم استاد نشستن. اونقدر سوالهای مسخره میپرسن که دلت میخواد خفه شون کنی. به خیال خودشون میخوان مثلا مچ گیری کنن! تازه با این جمعیت خفن ۵تا دانشجوی ناشنوا هم بینشون هست. البته اون بیچاره ها اذیتی ندارن فقط از ب بسم الله تا.......م والسلام را باید روی تخته گچی بنویسیم و هی گچ بخوریم.........هی ی ی مادر! !!!نون حلال در اوردن واسه زن و بچه خیلی سخته......خدا هیچکس را شرمنده زن و بچه ش نکنه............شما عزیزان میتونید برای کمک به دو پشه زن و بچه دار کمکهای نقدی و غیر نقدی خود را به همین وبلاگ بفرستید. پیشاپیش خدا اجرتون بده!!!!!![]()
جای دشمنتون خالی!!!!!توی مکتبخونه میرزا عبدالله جونم اینا ، یه کلاس دارم با یه عالم دانشجوی اساسی مخ(!) که آی کیوی همشون به جون رفیق پشه م بالای دویسته.....اونقدر باهوشن که من گاهی از فرط حسادت نزدیکه خودمو خفه کنم! این علما و فضلایی که عرض میکنم واقعا آخر همه چی هستن: آخر هوش، آخر استعداد، آخر شوق و علاقه، آخر اخلاق، آخر.......آخرن دیگه بابا چرا پیله میکنین؟؟؟؟؟؟چند روز قبل از امتحان پایان ترمشون من تمام سوالهای امتحانو بهشون دادم. تعجب نکنین. قبلا از هوش سرشارشون با خبر شده بودم. نمیتونستم تحمل کنم که یه ترم دیگه م باهاشون این درس رو داشته باشم! خلاصه ....روز امتحان بالای سرشون وایسادم و هر چی پرسیدن ، عین جواب رو براشون گفتم....رفیق پشه م میگفت: حالا اینا همشون بیست میگیرن اونوقت آموزش به تو گیر میده....من گفتم: صبر کن حالا ااااااااا.....الان داشتم برگه های امتحانشون رو تصحیح میکردم.....باورتون نمیشه! اشکم داره در میاد )): اونقدر بد نوشتن و پرت جواب دادن که دلم میخواد خودمو بکشم.... اصلا اصرار نکنین! هیچ راهی نداره. من به همه نمره میدم. حتی اگه آموزش باز خواستم کنه.!حرفشم نزنین!من دیگه با اینا کلاس نمیگیرم!.همین!![]()
|
در گفتگو با "خبرگزاری مهر " عنوان شد: | |
| امکانات اقامتی قم 90 درصد کمتر از حد استاندارد است |
یعنی اگه یه بابایی از زاهدان یا اهواز بیاد بدبخت دوروز بمونه باید تو کوچه بخوابه....پیشنهاد میکنم از خونه به تعداد اعضای همراه کارتون خالی بیارن...آخه قم نیست جای زیارتیه....زشته اسم اتاق خالی بیارن......
الغرض....................بر ما پیامی رسید بغایت فرح بخش که:" ای اوستادان قلمزن! شاگردان این مکتبخانه سخت مشتاق آموزشند و در پی اوستادی از پایتخت . قدم رنجه فرموده، جهت اوستادی این قوم نادان از همه جا رانده، مکتبحانه را منور کنید!" میرزا عبدالله ردای بلند بر تن داشتندی و غلامان و نوچه های بسیار به صف در جوار داشتندی. این غلامان در علم و شعور چنان بودندی که "بز" به پیششان جالینوس . با این همه زمام امور طفلکان مادر مرده و جوانان بخت پریش به دست این عده اوفتاده بود به قضای دهر جبار. ما دو تن اوستاد به نهایت شگفت زده تن به قضا و قدر داده به اوستادی مشغول گشتیم. بشنوید از شاگردان...:شاگردان که در نادانی و بی هوشی دست حمار از پشت بسته و به حشم،بیشتر مانند بودندی، به زور ترکه آلبالو و شاخه تر هلو، الفبای هنر فرا گرفتندی و پوست میرزای خویش بکندندی و او را وادار کردندی که هر روز از زنده ماندن خویش پشیمان گشتندی و به هر زبان که دانستندی، توبه به جا آوردندی بی شمار................................میرزا عبدالله دستمزد اوستادان بخورد وبه خدویی نا قابل مزدشان بداد و روانه دیارشان بکرد.حفظ الله به یده........
آورده اند که :
در زمانهای بسیار بسیار دور، دو پشه بودندی که به اجبار والدین جبار، به مکتبخانه برفتندی ودستی به قلم برده به کرم پروردگار و با همت و ممارست، قریحه تابناک علم را بیاراسته و آنرا بر سر بازار پر مشتری آورده، به دست مشتاقان فریفته و خریداران کمال آفریده سپردندی. درراه خدمت به خلق سکندری بسی ناخور خوردندی و به تاوان گناهی ناکرده گذارشان به شهری افتاد از عجایب روزگار......... که در آن بزرگان تا نوک بینی خویش دیدندی و نان از دست رعیت بخوردندی و به خدویی نا قابل مزدش دادندی. از قضا در این شهر مکتبخانه ای بود به نام "دانشگاه آزاد اسلامی" به میرزایی "مشهدی عبدالله" نامی از توابع ده نشین "جاسب". عجبا که در این مکتبخانه، بی آنکه طالبان دود چراغ خورند و کاغذ سیاه کنند، فوج فوج به درجات عالیه نایل شدندی و کرور کرور زر و سیم بر باد دادندی.......................(ادامه دارد).......